دوشنبه 01 مهر 1398
EN

ام البنين

 نام و نسب فاطمه كلابيه:
  نام او فاطمه بود كه بعدها پس از ازدواج با حضرت علي (عليه السلام) با كنيه‏ "امُّ البنين" (مادر پسران) مشهور شد. پدر و مادرش از خاندان بني كلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) بودند و داراي خوبيها و صفات خانوادگي مشترك بودند فاطمه دختري پاكدل و باتقوا بود .
  فضايل اخلاقي، كمالات انساني، نيروي ايماني، ثبات و پايداري، شكيبايي و بردباري، بصيرت و دانايي، نطق و سخنداني او را به شايستگي ، بانوي بانوان كرده بود. حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن كعب بن عامر بن كلاب پدر ام البنين است، او مردي شجاع و دلير و راستگو بود كه شجاعت از صفات ويژه اوست. وي از استوانه‏هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوي مشهور بود.
  مادر بزرگوار ام البنين، ثمامه (يا ليلي) دختر سهيل بن عامر بن جعفر بن كلاب (از اجداد رسول خدا و اميرالمومنين ) است كه در تربيت فرزندان كوشا بوده و تاريخ از وي چهره درخشاني را به تصوير كشيده است. بينش عميق، دوستي با اهل بيت و دوستي با فرزندان در كنار وظيفه مهم مادري و چونان معلمي دلسوز آموختن باورهاي اعتقادي و مسايل مربوط به همسرداري و آداب معاشرت با ديگران از جمله ويژگيهاي خاص اين بانو است. در بسياري از كتب تاريخي نام يازده تن از مادران وي ذكر شده است كه همگي از خانواده هاي شريف و اصيل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز شجره طيبه مي باشند.
  خاندان اين بانو از خاندان‌هاى ريشه‏دار و جليل‌القدر بود كه به دليرى و دستگيرى معروف بودند و هر يك در بزرگي و شرافت به گونه اي مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخي از ويژگيهاي آنان مي پردازيم. مورخان در مورد شرافت نسب ام البنين مي نويسند: «تاريخ پدران و داييهاي ام البنين را به ما مي شناساند و ما دانستيم كه آنان از سواركاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقايي (سيادت) آنها به حدي بوده است كه حتي پادشاهان نيز به آن اذعان داشته اند.» در مورد نَسب مادري حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) در كتب تاريخي مطالب زيادي هست، شايد بتوان با يك جمله تصويري از خاندان «ام البنين» ترسيم كرد و آن اينكه پدران و مادران و خاندان ام البنين در شجاعت، كرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعي و بزرگواري پس از قريش، سرآمد قبايل گوناگون عرب بوده اند.
  ام البنين (س) و تولدي نوراني:
  در كتب تاريخي نوشته اند: حَزام بن خالد به همراه جمعي از «بني كلاب» به سفر رفته بود. در يكي از شبها به خواب فرو رفته و در عالم رؤيا ديد كه در زمين سرسبزي نشسته است و مرواريدهاي درخشاني از اطراف بر دستان او مي ريزد و او از زيبايي آنها متعجب مي شود. سپس مردي را مي بيند كه به سوي او مي آيد ـ از طرف بلندي ـ و هنگامي كه به او مي رسد سلام مي كند و حزام او را جواب مي دهد. آن مرد به او مي گويد: اين مرواريد را به چه قيمت مي فروشي؟ حزام نگاه كرد و آن درّ زيبا را در دستان خود ديد؛ رو به مرد كرده و گفت: من قيمت اين درّ را نمي دانم كه به شما بگويم، شما آن را به چه قيمت خريداري؟ مرد گفت: من نيز نمي دانم قيمت او را ولي اين هديه اي است كه يكي از پادشاهان عطا كرده است. و من ضامن هستم براي تو به چيزي كه از درهم و دينار بالاتر است. حزام گفت: آن چيز چيست؟ مرد گفت: تضمين مي كنم كه او شرافت و سيادت ابدي دارد و بهره و بزرگي از او است. حزام گفت: آيا اين را برايم ضمانت مي كني. و مرد پاسخ داد: آري. و حزام در پايان به مرد گفت: و تو اكنون واسطه در اين امر مي شوي.
  و مرد نيز گفت: و من واسطه مي شوم؛ او را به من اعطاء كرده اند و من به تو عطا مي كنم. وقتي حزام از خواب بيدار شد رؤياي خود را براي بني كلاب گفت و خواستار تعبير آن شد. يكي از خاندان وي گفت: اگر رؤياي صادقه باشد دختري روزي تو خواهد شد كه يكي از بزرگان او را عقد خواهد كرد و به سبب اين دختر مجد و شرافت و آقايي نصيب تو خواهد شد. و هنگامي كه او از سفر برگشت، ثمامة بنت سهيل، همسر باوفاي او، كه حامله بود وضع حمل كرده و دختري چونان مرواريد درخشان و زيبا به دنيا آورد. حزام پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤيا» و از اين بشارت شاد و مسرور شد. نام او را «فاطمه» نهاد. به هر حال پس از اين رؤياي صادقه فاطمه، مادر فضليتها، به دنيا آمد و دوران كودكي را چونان ديگر كودكان گذراند و در دامان مادري مهربان و پاك و پدري شجاع كه داراي سجاياي اخلاقي فراوان بودند رشد كرد.
  مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه اين گونه مي نويسند: «ثمامه، مادر ام البنين، بانويي اديب و كامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نياز يك دختر است در زندگاني از مسايل مربوط به خانه داري و اَداي حقوق و همسرداري و غيره را به او ياد داد.»
  تاريخ تولد ام البنين:
در مورد تاريخ دقيق ولادت حضرت ام ‏البنين اطلاعي در دست نيست و تاريخ‏نگاران سال ولادت او را ثبت نكرده‏اند، ولي ياد آور شده‏اند كه تولد پسر بزرگ ايشان، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است. برخي از تاريخ‏نگاران زمان ولادت ايشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالي كوفه) تخمين مي‏زنند.
  ويژگي هاي بارز خاندان ام البنين:
  در خاندان و تبار پاك ام البنين چند ويژگي مهم وجود دارد كه همگي در وجود عباس (عليه السلام) به ظهور رسيد :
الف: شجاعت و دلاوري كه در كربلا زيباترين چهره خويش را نماياند.
ب: ادب و متانت و عزت نفس كه در زندگاني 34 ساله عباس بن علي به وضوح ديده مي شود.
ج: هنر و ادبيات كه ام البنين از «دايي » خويش لبيد شاعر به ارث برده بود و فرزند عزيزش عباس (عليه السلام) از مادر اديبه خود.
د: ايثارگري و احترام به حقوق ديگران كه نمود آن در عشق به ولايت و امامت متجلي شد.
ه: وفا و پايبندي به تعهدات.
  تصميم گيري حضرت علي (عليه السلام) به ازدواج:
  ده سال پس از رحلت حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) و حضرت فاطمه (س)، بنابر وصيت خود حضرت فاطمه وقتي علي (عليه السلام) به فكر گرفتن همسر ديگري بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود.
  عقيل يكي از كساني بود كه نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود و در مسجد حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) براي وي حصيري ميگذاردند كه بر آن نماز ميكرد و قبائل عرب براي شناخت و آگاهي از علم انساب به دورش جمع مي شدند و او در پاسخ مراجعات ، بسيار سريع الانتقال بود. از اين روست كه علي بن ابيطالب (عليه السلام) آنگاه كه قصد ازدواج دارد به برادر خويش، عقيل بن ابي طالب كه در علم «انساب » معروف بود و ذهن و سينه اش گنجينه اي از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده مي فرمايد: «زني را براي من اختيار كن كه از نسل دليرمردان عرب باشد تا با او ازدواج كنم و او برايم پسري شجاع و سواركار به دنيا آورد.»
  عقيل، بانو ام‌البنين از خاندان بنى‌كلاب را كه در شجاعت بى‏مانند بود، براى حضرت انتخاب كرد. و در پاسخ برادر گفت: «با ام البنين كلابيه ازدواج كن زيرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وي نيست.» عقيل همچنين از ديگر خصوصيات بارز خاندان بني كلاب مي گويد و امام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنين فرستاد.
  مراسم خواستگاري از ام البنين:
  حضرت علي (عليه السلام) پس از اينكه فاطمه كلابيه را تاييد كرد و پسنديد، عقيل برادرش را براي خواستگاري به نزد پدر فاطمه فرستاد .حزام كه بسيار ميهمان دوست بود پذيرايي كاملي از او كرده و با احترام فراوان به او خير مقدم گفته و در مقابل وي قرباني كرد. سنت و رسم عرب اين بود كه تا سه روز از ميهمان پذيرايي مي كردند و روز سوم حاجت او را مي پرسيدند و از علت آمدنش سؤال مي كردند و خانواده ام البنين كه خارج از مدينه زندگي مي كردند نيز چنين رسمي را به جاي آوردند. روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وي جويا شدند و عقيل گفت: به خواستگاري دخترت فاطمه آمده ام، براي پيشواي دين و بزرگ اوصيا و امير مؤمنان علي بن ابيطالب. حزام كه هرگز پيش‌بيني چنين پيشنهادي را نمي‌كرد، حيرت‌زده ماند. با كمال صداقت و راستگويي گفت : بَه بَه چه نسب شريفي و چه خاندان با مجد و عظمتي! اما اي عقيل «شايسته اميرالمؤمنين يك زن باديه نشين با فرهنگ ابتدايي باديه نشينان نيست. او با يك زن كه فرهنگ بالاتري دارد بايد ازدواج كند و اين دو فرهنگ با هم فرق دارند.
  عقيل پس از شنيدن سخنان وي گفت: اميرالمؤمنين از آنچه تو مي گويي خبر دارد و با اين اوصاف ميل به ازدواج با او دارد. پدر ام البنين كه نمي دانست چه بگويد از عقيل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهيل، و خود دختر سؤال كند و به او گفت: «زنان بيشتر از روحيات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بيشتر مي دانند.»
  وقتي پدر ام البنين به نزد همسر و دخترش برگشت، ديد همسرش موهاي ام البنين را شانه مي زند و او از خوابي كه شب گذشته ديده بود براي مادر سخن مي گويد... «مادر خواب ديدم كه در باغ سرسبز و پردرختي نشسته ام. نهرهاي روان و ميوه هاي فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان مي درخشيدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرينش و مخلوقات خدا فكر مي كردم... در اين افكار غرق بودم كه ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوري از آن ساطع مي شد كه چشمها را خيره مي كرد. در حال تعجب و تحير بودم كه سه ستاره نوراني ديگر هم در دامنم ديدم. نور آنها نيز مرا مبهوت كرده بود. هنوز در حيرت و تعجب بودم كه هاتفي ندا داد و مرا با اسم خطاب كرد من صدايش را مي شنيدم ولي او را نمي ديدم گفت:
بشراكِ فاطمةُ بسادة الغُرَر*** ثلاثة انجم و الزاهر القمر
ابوهم سيد في الخلق قاطبة*** بعد الرسول كذا قد جاء في الخبر
«فاطمه مژده باد تو را به سيادت و نورانيت. به ماه نوراني و سه ستاره درخشان پدرشان سيد و سرور همه انسانهاست بعد از پيامبر گرامي و اينگونه در خبر آمده است.»
  پس از خواب بيدار شدم در حالي كه مي ترسيدم. مادرم! تاويل رؤياي من چيست؟!» مادر به دخترك فهيمه و عاقله خود گفت: «دخترم رؤياي تو صادقه است اي دختركم به زودي تو با مرد جليل القدري كه مجد و عظمت فراواني دارد ازدواج مي كني. مردي كه مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب چهار فرزند مي شوي كه اولين آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تاي ديگر چونان ستارگانند «پس از صحبتهاي دوستانه و صميمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذيرش علي (عليه السلام) سؤال كرد و گفت: آيا دخترمان را شايسته همسري اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي داني؟ بدان كه خانه او خانه وحي و نبوت و خانه علم و حكمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لايق اين خانه مي داني - كه خادمه اين خانه باشد - قبول كنيم و اگر اهليت در او نمي بيني پس نه؟
  همسر او كه قلبي مالامال از عشق به امامت داشت گفت: «اي حزام ! به خدا سوگند من او را خوب تربيت كردم و از خداي متعال و قادر خواستارم كه او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد براي خدمت به آقا و مولايم اميرالمؤمنين (عليه السلام) پس او را به علي بن ابيطالب، مولايم، تزويج كن.» عقيل بااجازهاز ام البنين عقد بين اين دو بزرگوار را اجرا كرد با مهريه اي كه سنت رسول اللّه (صلي الله عليه و آله) بود و براي دختران و همسران خود معين كرده بود و آن 500 درهم بود در حالي كه پدر او مي گفت: «او هديه اي است از سوي ما به پسر عموي رسول خدا و ما طمع به مال و ثروت او ندوخته ايم.»
  تاريخ ازدواج ام البنين با حضرت علي :
  علي (عليه السلام) با ام البنين بعد از شهادت حضرت زهرا (س) ازدواج نمود. سالي كه ام البنين به همسري امام علي برگزيده شد به طور دقيق معلوم نيست ولي تاريخ نويسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس (عليه السلام) كه در زمان شهادت 32 تا 39 ساله نوشته‌اند و ميلاد آن حضرت را در سال 24 يا 26 هجري قيد كرده‌اند. معتقدند ازدواج ام‌البنين به تحقيق قبل از سال 23 هجري واقع شده است. و برخي معتقدند از تاريخ ازدواج فاطمه، ام‌البنين تا زمان تولد حضرت عباس (عليه السلام) 10 سال فاصله شده و اگر اين قول درست باشد، تاريخ اين ازدواج فرخنده سال 13 يا 16 هجري بوده است.برخي از تاريخ نويسان نوشته‌اند ابوالفضل العباس (عليه السلام) در جنگ صفين حضور داشته و در آن زمان 15 تا 17 ساله بوده است.اگر اين قول درست باشد چون پيكار اصلي صفين در ماه صفر سال 37 هجري اتفاق افتاده، بنابراين تولد آن حضرت در سال ازدواج علي (عليه السلام) با ام‌البنين صحيح به نظر نمي‌رسد و محتمل است سال 12 هجري اين وصلت ميمون به وقوع پيوسته است.
  ورود ام البنين به خانه علي :
  فاطمه كلابيه سراسر نجابت و پاكي و خلوص بود. هنگامي كه مي خواست پا به خانه علي بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (س)اجازهنفرمايند وارد خانه نمي شوم اين نهايت ادب او را به خاندان امامت مي رساند روز اولي كه ام البنين عليهاالسلام پا در خانه علي عليه‏السلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏كه وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و هم‏چون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت. و همواره مي گفت من كنيز فرزندان فاطمه هستم.
  از فاطمه تا ام ‏البنين:
  فاطمه كلابيه، بعد از گذشت مدت كوتاهي از زندگي مشترك با علي عليه‏السلام ، به اميرالمؤمنين پيشنهاد كرد كه به جاي «فاطمه»، كه اسم قبلي و اصلي وي بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام از ذكر نام اصلي او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليهاالسلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعي نگردد و رنج بي‏ مادري آن‏ها را آزار ندهد. حضرت علي (عليه السلام) در همسرش، خردى نيرومند، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيكو مشاهده كرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او كوشيد.
  ثمره ازدواج ام البنين با حضرت علي
  ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نامهاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه به دليل داشتن همين پسران، او را ام ‏البنين، يعني مادر پسران مي‏خواندند. فرزندان ام البنين همگي در كربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ادامه يافت.
  ميلاد فرزند شجاعت:
  نخستين فرزند پاك بانو ام‏البنين، علمدار كربلا ابوالفضل العباس (عليه السلام) بود ؛ برخى از محققان برآنند كه حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود. هنگامى ‌كه مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين (عليه السلام) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.
  اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پس پرده‏هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه‏هاى پيكار دريافته بود و مى‏دانست كه او يكى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شير‌بيشه) ناميد؛ زيرا در برابر كژي‌ها و باطل، ترش‌رو و پر آژنگ بود و در مقابل نيكى، خندان و چهره گشوده. روزي ام البنين وارد اتاق شد. علي (عليه السلام) را ديد كه عباس خردسال را روي پاهايش نشانده، آستين‌هاي كودك را بالا زده و بازوانش را مي‌بوسد و به شدت مي‌گريد. ام البنين حيران و نگران علت را پرسيد.
  علي (عليه السلام) با اندوه پاسخ داد: به اين دو دست نگاه مي‌كردم و آنچه بر سرشان مي‌آيد، به ياد مي‌آوردم. تعجب ام البنين به ترس تبديل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنيد كه از بازو قطع خواهند شد. پرسيد: چرا ياعلى؟ و آنگاه شرح كربلا را شنيد و اينكه دستان فرزندش در راه پسر ريحانه رسول، قطع خواهند شد. گريه امانش نمي‌داد، اما شكر خدا را مي‌گفت كه پسرش فداي سبط گرامي رسول (صلي الله عليه و آله) مي‌شود. علي (عليه السلام) مادر عباس را به منزلتي كه فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت كه خداوند در عوض دو دست، دو بال به او مي‌بخشد تا با ملائكه در بهشت پرواز كند.
  سفارش به دفاع از ولايت:
  هنگامي كه امام حسين عليه‏السلام آهنگ ترك مدينه و تشرف براي حج و به دنبال آن هجرت به سوي عراق كرد، ام البنين عليهاالسلام به همراهان امام حسين عليه‏السلام چنين سفارش مي‏كرد: «چشم و دل مولايم امام حسين عليه‏السلام و فرمان‏بردار او باشيد» مورخان مي نويسند: پس از واقعه كربلا بشير در مدينه ام البنين را ملاقات مي كند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنين پس از ديدن وي كه فرستاده امام سجاد عليه‏السلام بود مي گويد:«اي بشير! از امام حسين عليه‏السلام چه خبر داري؟ بشير گفت: خدا به تو صبر دهد كه عباس تو كشته گرديد. ام‏البنين فرمود: از حسين عليه‏السلام مرا خبر ده!» بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام كرد، ولي ام‏البنين پيوسته از امام حسين عليه‏السلام خبر مي‏گرفت و با صبر و بصيرتي بي نظير مي گويد:
  «يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين (ع). اولادي و من تحت الخضراء كلهم فداء لابي عبدالله الحسين»
  اي بشير خبر از [امام من] اباعبدالله الحسين بده، فرزندان من و همه آنچه زير اين آسمان مينايي است فداي اباعبدالله (عليه السلام) باد. چون بشير خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام را به آن حضرت داد، صيحه‏اي كشيد و گفت: قد قَطّعتَ نياطَ قلبي: اي بشير! رگ قلبم را پاره كردي و سپس صدا به ناله و شيون بلند كرد. اما فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت كرده بود، چنانكه وقتي حضرت زينب (س) سپر خونين حضرت عباس را به عنوان يادگاري به ام البنين نشان داد، وي تا آن را ديد چنان دلش سوخت كه نتوانست تحمل كند و بي هوش بر زمين افتاد.
  مادر چهار شهيد:
  با شهادت چهار فرزند ام‏البنين عليهاالسلام در كربلا، اين بانوي شكيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و در كنار همسر شهيد بودن، افتخاري ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد. وقتي خبر شهادت فرزندانش به او رسيد، سرشك اشك از ديده فرو ريخت و با روحيه‏اي قوي در اشعاري گفت: «اي كسي كه فرزند رشيدم عباس را ديدي كه همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علي عليه‏السلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده‏ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالي كه دست‏هايش را قطع كرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه كسي مي‏توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟»
  ام البنين، پاسدار خاطره عاشورا:
  از ويژگي‏هاي بسيار مهم ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وي پس از واقعه عاشورا، از مرثيه‏خواني و نوحه‏سرايي استفاده كرده تا نداي مظلوميت كربلاييان را به گوش نسل‏هاي آينده برساند. ايشان هر روز به همراه پسر حضرت عباس عليه‏السلام ، عبيداللّه‏ كه همراه مادرش در كربلا حضور داشت و سند زنده‏اي براي بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي‏رفت و نوحه مي‏خواند و شور و غوغايي بپا مي كرد . مردم مدينه اطراف او گرد مي آمدند و با او هم ناله مي شدند. حتي مروان بن حكم حاكم وقت مدينه نيز در ميان ايشان بود و گريه مي كرد.
  امام باقر (سلام الله عليه) مي فرمايد: آن حضرت به بقيع مي رفت و آن قدر جانسوز مرثيه مي خواند كه مروان با آن قساوت قلب گريه مي كرد.
  عروج عرشي و غروب مادر مهتاب:
او، بعد از زينب كبري عليهاالسلام دار فاني را وداع گفت، ولي تاريخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏اند، به طوري كه عده‏اي آن را سال 70 هجري قمري بيان كرده‏اند و عده ديگري تاريخ وفات آن مادر فداكار را، سيزدهم جمادي الثاني سال 64 هجري قمري دانسته‏اند كه نظر دوم از شهرت بيشتري برخوردار است. او در قبرستان بقيع در كنار سبط رسول خدا، امام حسن (عليه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره هاي درخشان شريعت محمدي (صلي الله عليه و آله) به خاك سپرده شد. اگر چه جسم او در خاك است اما روح بلند او و صفات كريمه و عظيمه وي نام او را به بلنداي آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوي فاضله انسانهايي تربيت شده اند كه در تاريخ ماندگار خواهد بود.
  ام‏البنين عليهاالسلام ، واسطه فيض الهي
  آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شيرازي مي‌فرمود: شخصي در عالم مكاشفه، حضرت ابالفضل العباس را ديد و عرض كرد: آقا جان! حاجتي دارم و نمي‌دانم براي روا شدن آن به چه كسي متوسل شوم؟ قمر بني‌هاشم فرموده بود: به مادرم ام البنين...
  از مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى (متوفى 17 شعبان 1394 هجرى قمرى ) نقل است كه فرموده بود: من در مشكلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ، ام البنين عليه السلام ، مى فرستم و حاجت مى گيرم.
  به تجربه رسيده است كه نذر براى ام البنين و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس عليه السلام ، براى بر آورده شدن حاجات موثر است.
 

کلید واژگان: وفات - ام البنين -مادر حضرت عباس - 64 - قمري - حضرت علي - اميرمومنان - امام حسين - فاطمه كلابيه - حضرت ابوالفضل - قمر بني هاشم - عقيل - فاطمه بنت حزام - كربلا - عاشورا - عباس - تاسوعا